پیش درآمدی انتقادی بر نظریه سواد رسانه ای انتقادی

پیش درآمدی انتقادی به سواد انتقادی رسانه­ای

چکیده

هدف سواد رسانه ­ای انتقادی، رسیدن به دموکراسی، عدالت و شهروندی در دنیایی است که به سرعت شبکه­ ای و جهانی می ­شود و در نتیجه تعلیم و تربیت انتقادی و تحول برانگیز را باید به دانش آموزان آموخت تا نقش خود را به عنوان شهروندان جهانی عدالت محور بهتر درک کنند و بیاندیشند. به نظر می­رسد از آنجایی که یکی از شاخصه­ های دموکراسی، حضور مردم در تمام عرصه ­های زندگی از جمله صحنه سیاست داخلی و خارجی دولتمردان است و هدف از تربیت انتقادی دانش آموزان، پرورش شهروندانی عدالت محور است پس به طور طبیعی، عدم تمایل آنان به شرکت در مسائل سیاسی می­ تواند حاکی از کمرنگ شدن دموکراسی در جوامع غربی باشد. اما آنچه مهم است آنکه سواد انتقادی رسانه ­ای به طور مشخص مواجه کردن دانش ­آموزان با محتوای رسانه ­ای است که این موضوع در رویکردهای آموزشی بدون توجه به  ساختارهای ایدئولوژیک و یا قدرت تدریس می­شود.

این مقاله درصدد است با استفاده از مطالعات کتابخانه ­ای و اسنادی، پیش ­درآمدی انتقادی به سواد انتقادی رسانه ­ای داشته باشد.

واژگان کلیدی : سواد انتقادی رسانه­ای ، سیاست policy & politics ، فرهنگ ، دموکراسی

 

 

Abstract:

A critical introduction to the critical media literacy education

The critical media literacy seeks the way to the justice, democracy and training citizens in a world which is turning into the global and the net era so it necessitates a condition to teach our students critical and transformative pedagogy to make them perceive their roles as justice followers and global citizens. It appears that people should take part in all activities in their lives to inspect and control the national and international governments’ decisions and behavior so if we don’t have people engaged in politics, the concept of democracy process will be weaker in the western societies. Although the most important point in the critical media literacy is to expose the students with media contents, when people are no more eager in ideological and political knowledge, we are not supposed to achieve the actual targets of CML.

This paper is intended to represent a critical introduction to the critical media literacy education on the basis of documentary-library study.

Key Words: critical media literacy, politics & policy, democracy, culture

 

مقدمه و بیان مسأله

بسیاری از کشورها برای عبور از جامعه صنعتی به سوی جامعه اطلاعاتی بر سرعت خود افزوده ­اند اما  با این وجود هستند هنوز برخی از گروه های مردمی که به دلیل شکاف دیجیتالی و عدم دسترسی مناسب به اطلاعات به حاشیه کشانده شده ­اند. توسعه سریع تکنولوژی­ های دیجیتالی و کاربردهای مختلف آن نفوذ غیرقابل پیش بینی بر جوامع و اقتصاد جهانی گذاشته­ اند به گونه­ ای که تاریخ بشر به این اندازه توسعه و پیشرفت را نشان نداده است. اما فاصله دیجیتالی جهانی همچنان موانع و چالش ها را به قوت خود باقی نگه داشته است و عدم دسترسی عموم به تکنولوژی های نوین به واسطه عواملی مانند نژاد ، جنسیت ، سن و سال ، ناتوانی های مختلف ، زبان و عدم ثبات سیاسی و در کنار همه اینها محدودیت هایی که به دلایل سیاسی و تمرکز رسانه­ ای بر مطبوعات اعمال می­ شود ، بر چالش های موجود می­ افزاید. (لی و دیگران، 2013)

قرن 21 را عصر تغییرات می­دانیم که جهان تحت تاثیر سه روند اساسی قرار دارد که عبارتند از :

  • توسعه انقلابی اطلاعات و تکنولوژی ارتباطاتی
  • گذار به جامعه علمی
  • شکل جدید فراگیری نسل شبکه ­ای

این سه روند یاد شده در پارادایم آموزش، تغییراتی را ایجاد کرده­ اند که نیاز به ترویج قابلیت های جدید را در میان شهروندان جامعه اطلاعاتی و علمی افزایش داده است. بسیاری از بینش های سواد جدید در پاسخ به نیاز محیط های تکنولوژیک و اجتماعی جدید ایجاد شده ­اند که برخی از دیدگاه ها مستقل و جدید هستند که از آن میان می ­توان به سواد دیجیتالی و جریان روان اطلاعات اشاره داشت در صورتی که دیدگاه های دیگر ترکیبی هستند و سواد چند بعدی[1] ، فرا سواد[2] و رسانه و سواد اطلاعاتی[3] از آن جمله هستند. مطالعات اخیر تصریح کرده ­اند که جامعه آینده را ” وب مفهومی و معنایی[4] “ ، ” داده ­های عظیم[5] ” ، ” ابر کامپیوتری[6] ” ، ” تلفن های همراه هوشمند[7] ” ، اپلیکیشن های متعدد ، اینترنت ، هوش مصنوعی و ابزارهای جدید تشکیل خواهند داد. به عبارت ساده ­تر، جوامع آینده را جامعه­ ای مبتنی بر تکنولوژی های ارتباطی و اطلاعاتی ( ICT ) تشکیل خواهند داد. وقتی قرار است که در آینده با چنین جوامع پیچیده ­ای روبرو شویم ، لاجرم باید در برابر آموزش سواد جدید از طریق ایجاد چارچوب سواد قرن 21 به دیدگاه و بینش واحدی برسیم. چرا که شایستگی و صلاحیت های کلیدی آینده در جوامع را در سه مقوله اساسی تعیین می­شوند :

  • قابلیت ادارکی و بینشی[8] : که در بر گیرنده ” تفکر اتصال گرایان[9] ” ، ” تفکر ابداعی[10] ” تفکر انتقادی و حل مشکل ، تفکر انعکاسی و مهارت های تفکر مثبت است.
  • قابلیت های علمی[11] : سواد اطلاعاتی و رسانه ­ای( به همراه مهارت های ICT به عنوان عامل اصلی و کلیدی ) و مهارت های یادگیری
  • شایستگی ها و قابلیت های انسانی[12] : کسب مهارت های شبکه ­های اجتماعی، همکاری و اشتراک مساعی مجازی، خود مدیریتی، آگاهی و هشیاری های انسانی، شهروندی دیجیتال و مهارت های بین فرهنگی[13]) همان)

حال باید پرسید چرا آموزش رسان­ه ای را باید جدی بگیریم؟ وقتی صحبت از آموزش رسانه می ­شود، منظور تمامی اقسام رسانه است که شامل رسانه تصاویر متحرک (فیلم ، تلویزیون و ویدئو) ، رادیو و موزیک های ضبط شده، رسانه ­های چاپی (خصوصا روزنامه و مجله) و همچنین تکنولوژی های نوین ارتباطی و دیجیتالی است. بدیهی است که هدف از ” سواد رسانه ” مفهومی بسیار بالا دارد که منحصر به رسانه ­های چاپی نمی­ شود بلکه به سیستم های نمادین و سمبولیک تصاویر و اصوات باز می­ گردد. آموزش رسانه یعنی تدریس و یادگیری رسانه و نباید آن را با ” آموزش از طریق رسانه ” اشتباه گرفت. به عنوان مثال وقتی استفاده از تلویزیون یا کامپیوتر را صرفا برای آموزش تاریخ و یا علوم بکار می ­بریم ، از رسانه برای انتقال علم استفاده کرده ­ایم. آموزش رسانه در باره استفاده از ابزارهای رسانه ­ای یا ” کمک درسی ” نیست، در این صورت ما رسانه ­ها را برای تکنولوژی های آموزشی و یا به شکل رسانه ­های آموزشی بهره برداری کرده­ایم. آموزش رسانه برای توسعه درک انتقادی و همچنین مشارکت فعال مخاطبین در نظر گرفته می­ شود و موجب می ­شود که جوانان به عنوان مصرف کنندگان، پیام های رسانه ­ها را ترجمه کرده و قضاوت های آگاهانه­ ای از آنها داشته باشند. از طرف دیگر باعث می ­شود که آنان تولیدکننده رسانه خویش باشند و به شکل فعالانه ­تری در جامعه خود مشارکت کنند. آموزش رسانه موجب می­ شود که جوانان قابلیت های انتقادی و خلاقانه خویش را بروز دهند. (باکینگهام، 2001)

رابرت فرگوسن (1998) از استعاره توده ­های یخی در قطب شمال را برای توضیح تحلیل انتقادی رسانه­ ها بکار می ­گیرد. وی می ­گوید بسیاری از مربیان رسانه که در چارچوب های سواد رسانه ­ای غیر سیاسی کار می ­کنند ، دانش آموزان شان را به این سمت هدایت می­کنند که به موضوعات و نکته ­های بارز مانند توده­ های یخی در قطب که روی سطح آب شناورند و به راحتی قابل مشاهده هستند نگاه کنند. فرگوسن این را به عنوان معضل نگاه می ­کند زیرا موضوعات فله ­ای و گسترده که سریع خودشان را نشان نمی­دهند ، موضوعاتی قابل تحلیل، تاریخی و هوشمندانه ­اند و اگر تحلیل رسانه ­ای بدون پشتوانه عناصر یاد شده باشند سرانجام خطر تحلیل های خرافی و پوچ را افزایش می­ دهند. (شر ، ثومان، 2007)

از آنجایی که یکی از شاخصه ­های دموکراسی در جوامع مختلف، حضور مردم در تمام عرصه­ های زندگی از جمله سیاست داخلی و خارجی دولتمردان است، عدم تمایل شهروندان به شرکت در مسائل سیاسی به طور طبیعی می­ تواند حاکی از کمرنگ شدن دموکراسی در این جوامع باشد. آنچه در این میان حائز اهمیت است آنکه، مشاهده می­ شود که رغبت به سوی سیاست و تحلیل موضوعات سیاسی حتی در میان مدرسین هم بسیار ضعیف است و آنان نیز باور ندارند که باید برای ایجاد فرهنگ دموکراسی در جامعه به موضوعات سیاسی بپردازند و آنها را در جامعه مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و در غیر این صورت به دلیل عدم اشراف بر تحلیل های سیاسی، پیش بینی رخدادهای سیاسی برایشان مقدور نخواهد بود که مثال بارز آن پیروزی دانالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا است که موجب حیرت مدرسین سواد انتقادی می ­شود زیرا بینش انتقادی غیر سیاسی آنان[14] چنین رخدادی را پیش­ بینی نمی ­کرد.

بر این اساس باید گفت یکی از اهداف مهم تفکر انتقادی ایجاد مساوات و دموکراسی در جوامع است که در برابر هرگونه پیام رسانه ­ای منفعل برخورد نکنند تا قادر باشند پیام های رسانه ­ای را موشکافی نمایند. جالب اینجاست که طرح موضوع تشکیل گروه ­های سیاسی – تروریستی از سوی سیاست مداران همیشه با پوشش خبری رسانه ­ای همراه است و در نتیجه رسالت رسانه ­ای رسانه ­ها نیز انجام می ­شود. اما به نظر می ­رسد واقعیت چیز دیگری است. به عنوان نمونه می توان اشاره نمود که افکار عمومی کشورهای غربی و امریکا به هیچ وجه تمایلی به سیاست نشان نمی­ دهند. بنابراین نتایج خاصی را در عرصه داخلی و بین­ المللی مشاهده نمی ­کنیم و افکار عمومی غرب حتی علیرغم قربانی شدن شهروندان، غیرنظامیان، خبرنگاران غربی و حتی کشته شدن وحشیانه نظامیان غربی توسط گروه های جنایتکاری مانند داعش به دنبال جواب نیست. این بی ­تفاوتی افکار عمومی غربیان تا آنجا پیش می­ رود که در انتخابات ریاست جمهوری امریکا و مباحث سیاسی کاندیداهای ریاست جمهوری امریکا ترامپ، اوباما و کلینتون را مسئول به وجود آمدن گروه تروریستی داعش معرفی می­ کند اما باز هم افکار عمومی مردم امریکا، این موضوع را جدی نمی­ گیرد و حتی بریده شدن سر خبرنگاران بی­گناه امریکایی برای مردم این کشور تاثر برانگیز و انزجارآور نیست زیرا دلایل بروز چنین اتفاقاتی را مورد سوال قرار نمی ­دهند تا نسبت به این فجایع مرثیه­سرایی کنند.

این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که بدانیم سواد رسانه ­ای انتقادی بنیان آموزش را در زمانه فعلی بازسازی و احیاء می ­کند، دید سواد را ارتقاء می ­دهد و روند دموکراتیزه کردن جامعه و آموزش را با هدف فراهم نمودن زمینه ­ی ساختاری مساوات و دموکراسی تسریع می­ کند. اکنون که از دموکراسی سخن به میان آمده است ، مفهوم این واژه را از نظر می گذرانیم تا راحت تر اعلام نظر کنیم. دموکراسی یعنی برخورد و رفتار یکسان و عادلانه با همه انسان ها در سازمان ها ، محیط ها و جوامع مختلف … و رعایت حقوق همگی آنان برای مشارکت در امر تصمیم ­گیری ( فرهنگ آکسفورد پیشرفته ) .

بر این اساس مشارکت در تصمیمات و آگاهی از فضای ذهنی و عینی افکار عمومی در تمامی سطوح ساختاری از مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی،فرهنگی و …پیش شرط لازم سواد انتقادی است. اما در واقع مواد آموزشی سواد رسانه ­ی انتقادی خلاف سرفصل های رویکرد انتقادی گام برمی­ دارد تا جایی که آموزش رسانه به طور کلی فارغ از بررسی مسائل سیاسی صورت می ­گیرد و حتی به نظر می­ رسد تنها وظیفه مدرسین سواد رسانه ­ای نیز به طور مشخص مواجه کردن دانش ­آموزان با محتوای رسانه ­ای است بدون این که ساختارهای ایدئولوژیک و یا قدرت را به زیر سوال ببرد.! آنچه در این مقاله مورد نظر است، بحث سواد رسانه­ ای و سپس تفکر انتقادی در این سواد است که چگونه نگاه جامعه در خوشبینانه ­ترین حالت، در رویکردهای آموزشی به صورتی هدفمند، ساختارهای ایدئولوژیک و یا قدرت را نسبت به  مباحث سواد رسانه­ ای انتقادی کور رنگ می نماید؟!

چارچوب نظری

ابتدا لازم است تعریفی از مفاهیم مربوطه ارائه نماییم و سپس به فضای نقد ورود یابیم.

الف) مفهوم سواد رسانه­ای : باید بدانیم که انتخاب واژگان برای مفاهیم انتزاعی کاری بس دشوار و مسئولیت ­برانگیز است زیرا همواره سعی داریم که مفاهیم را در دل واژگانی بگنجانیم که بیشترین معنی را ایجاد کرده تا مجبور به تعریف و توضیح بیشتر نباشیم بلکه از شیوایی کلام برخوردار باشند. بنا به نظر کرس[15] و باکینگهام[16] (2003)، انتخاب عبارت سواد رسانه ­ای از سه جهت حائز اهمیت است:

  1. انتخاب استعاره ادبی نظیر ” قابلیت ارتباطی[17] ” دقیقا مطابق مفهوم همین واژه در زبان آلمانی است که به آن “Medienkompetenz “گفته می ­شود که دقیقا بر مهارت های کلیدی مرتبط با عوامل فرهنگی اشاره می ­دارد . وقتی از کلمه ” سواد[18] ” صحبت می ­شود، مراد قابلیت های فرهنگی است و همین کلمه حیطه مانور ما را محدود می­کند و به گروه های اجتماعی ویژه­ای بسنده می ­کنیم و فرقی هم ندارد که آیا این گروه های یاد شده کاربران بازی های کامپیوتری و یا دیگر مخاطبین اجتماعی باشند. گروه های یاد شده می ­توانند کاربران بازی های کامپیوتری و یا اشخاص دیگری که عضو هواداران باشگاهی باشند. واضح است که اینگونه وابستگی ها ریشه در ارزش های فرهنگی و یا تجربیات مشترک لذت جویی و کامیابی دارند. اما آنچه اهمیت دارد این نکته است که هر یک از این گروه ها دارای هویت و شناسه ­های اجتماعی هستند که به هر حال بخشی از تلاش ما را به عنوان عوامل ارتباطی مصروف خود می­ کنند تا آنان را به سوی نوع معینی از دنیای اجتماعی سوق دهیم.
  2. عبارت سواد رسانه­ ای فقط استعاره ادبی نیست بلکه پلی است برای اتصال افکار عمومی به سواد مکتوب و روش هایی است که مردم با رسانه ­ها ارتباط برقرار می­کنند. ارتباط یاد شده میان رسانه ­ها و مردم را در سه ساختار مفهومی و یا انتزاعی خلاصه می­کنیم که عبارت از نهادینه شدن[19] ، متن[20] و مخاطبین[21] هستند. نهادینه سازی به فرآیند چگونگی تولید متون مختلف رسانه­ای اطلاق می­شود که بتوان از دل آنها بافتارهای اقتصادی- سیاسی و هر مفهوم دیگری را استخراج کرد و به عبارت دیگر آنچه که مورد نظر تولیدکنندگان پیام های رسانه ای است و مایل هستند پیام خود را به گوش مخاطبین برسانند. مقصود از متون رسانه­ ای در اصل به ” زبان رسانه[22] ” بر می­ گردد و این یعنی چگونگی عرضه دنیای پیرامونی به مخاطبین و چگونگی استفاده از دستور زبان برای انتقال مفاهیم و پیام است . امروزه مخاطبین را همتایان[23] تولیدکنندگان پیام های رسانه­ ای می ­شناسند که سابق بر این و از دیدگاه سنتی به مصرف کنندگان پیام های رسانه ­ای مشهور بودند و به واسطه استفاده اجتماعی آنها از رسانه ­ها و سلیقه­ ها و ذائقه ­هایی که داشتند و به طور کلی استراتژی های تفسیری کاربران در گذشته، مورد مطالعه قرار می ­گرفتند. این تعریفی ساده از مولفه­ های سه­ گانه بود و همه بخوبی می­ دانیم که زندگی پیچیده ­تر از این تعاریف است. از میان سه تقسیم­بندی یاد شده باید اشاره کنیم که نهادینه ­سازی و مخاطب را نمی­ توان در مطالعات ادبی و سنتی مدارس قرار داد اما به هر دلیلی باید تلاش کنیم که همه سه مورد یاد شده را در این تقسیم­ بندی جای دهیم. ادبیات رایج در جامعه چیزی است که مولفین و بنگاه های انتشاراتی اقتصادی و همچنین بازار، دست به تولید آن می­زنند. وقتی صحبت از بازار می ­شود منظور از تولیدات بازار اعم از بازار تولید فیلم و بازی های رایانه­ ای مانند بازی هری ­پاتر است. ادبیات از جانب دیگر به مخاطبین هم بر می ­گردد که استفاده­ ها و خوانش های شخصی خود را از رسانه ­های اجتماعی می­کنند و  مبنای ” فرضیه واکنش مخاطب[24] ” می­ شود که از آن  به عنوان ” گروه های اجتماعی تفسیری[25] ” یاد می ­شود. نکته بعدی در مورد ” متن[26] ” است که در این ارتباط از اهمیت فوق العاده ­ای برخوردار است چرا که میان متن چاپی و متون دیگر رسانه ­ها رابطه مهم و ادبی وجود دارد. اگر در باره سواد رسانه­ای صحبت می­کنیم از یک سو این بحث به شناخت و درک کودکان از کتاب ها، فیلم ها ، کاریکاتورهای داستانی و بازی های کامپیوتری مربوط می­ شود که همه آنها را می­توان در زیر چتر سواد رسانه­ ای مطالعه کرد. شکل های مختلف رسانه­ ها غالبا به صورت متون چاپی عمل می ­کنند و فرآیند و اصول رسانه ­ها معمولا به شکل نوعی متن نگارشی ارائه می­ گردند که بدین ترتیب می ­شود آنها را قرائت کرد و پیام های آنها را رمزگشایی نمود و متون رسانه ­ای را تحلیل کرد.
  3. سرانجام تعریف آخر را در انگلستان داریم که سازمانی تحت عنوان[27] ، ” سامان دهنده عظیم ارتباطی[28] ” ، مسئولیت توسعه و گسترش سواد رسانه­ ای را بر عهده دارد و در سال 2004 مطالعات مشاوره ارتباطی خود را با رویکرد سواد رسانه ­ای منتشر کرد که برگرفته از مدل های ارتباطی سابق شکل گرفته بود و حیطه مسئولیت هایش را در سه حوزه دسترسی، درک و شناخت و سپس خلق و ایجاد[29] تعریف کرد. این سازمان اولین سیاست­ گذاریش را بر محوریت اهمیت دادن به سواد رسانه­ ای قرار داده بود که قبلا در سمیناری در لندن و با استناد به سخنان خانم تسا جوول[30] وزیر فرهنگ از حزب کارگر سیاست گذاری های سواد رسانه ­ای را اعلام کرده بود. (برن، دوران، 2007)

خانم تسا جوول بیان داشت که من معتقدم که در زمانه مدرن فعلی، سواد رسانه ­ای آنچنان اهمیتی می ­یابد که همتای مهارت ریاضیات و علوم در مدارس خواهد بود. رمزگشایی از پیام­ های رسانه ­ای در زندگی همه انسان ها تاثیرگذار خواهد بود آنچنان که درک ادبیات در زندگی فرهنگی انسان ها تاثیرگذار است. در سیاست های OFCOM در سال 2005 تاکیدی ویژه ­ای بر نقش رسانه­ های دیجیتال در ارائه اطلاعات داشت. در زمینه سواد رسانه­ ای یک اتفاق نظر و یک افتراق نظر موجود است. اتفاق نظر آن جا است که برخی اعتقاد دارند که سواد رسانه­ ای از یک سو به درک انتقادی از متون رسانه­ ای و همچنین تولید و خلق متن های دیگر باز می ­گردد. این رویکردی است که در انگلستان و تا حدودی در اروپا جاری است. از سویی دیگر برخی نیز بحث قابل توجهی را به زوایای خاصی از سواد رسانه ­ای می­ پردازند که معطوف به بخش فرهنگی است و به تعهد و مسئولیت پذیری در قبال فرهنگ عمومی در انواع رسانه ­ها از جمله ارتقاء فرهنگ رسانه فیلم است. بحث ” درک انتقادی ” هم بسیار وسیع است و از نگاه انتقادی داشتن به متون و اطلاعات رسانه­ ای شروع شده تا متن های رسانه­ های شنیداری و دیداری را در بر می ­گیرد.  به عنوان مثال در مقطع زمانی موجود، نکته قابل اهمیت برای مسئولین سیاست گذاری، موضوع فرصت ها و تهدیدهای اینترنت است اما درباره دیگر دست اندرکاران حوزه رسانه، تعهد و مسئولیت های نهادی آنان برای به حرکت درآوردن اصل فرهنگ است. این در شرایطی است که نمایندگان صنعت رسانه اعم از رسانه ­های چاپی و یا بازی های کامپیوتری، موضوع تجاری بودن رسانه برایشان مهم است.(همان: 7)

یکی از اهداف مهم تفکر انتقادی ایجاد مساوات و دموکراسی در جوامع است که انسان ها در برابر هرگونه پیام رسانه­ ای منفعل برخورد نکنند تا قادر باشند پیام های رسانه­ ای را موشکافی نمایند. جالب اینجاست که طرح موضوع تشکیل گروه های سیاسی – تروریستی از سوی سیاست مداران همیشه با پوشش خبری رسانه­ ای همراه است و در نتیجه رسالت رسانه ­ای رسانه ­ها نیز انجام می ­شود اما واقعیت چیز دیگری است و به دلیل این که افکار عمومی کشورهای غربی و امریکا به هیچ وجه تمایلی به سیاست نشان نمی ­دهند، بنابراین نتایج خاصی را در عرصه داخلی و بین ­المللی مشاهده نمی ­کنیم و افکار عمومی غرب حتی علیرغم قربانی شدن شهروندان، غیرنظامیان، خبرنگاران غربی و حتی کشته شدن وحشیانه نظامیان غربی توسط گروه های جنایتکاری مانند داعش به دنبال جواب نیست.  استفاده­ای که از رسانه در عالم سیاست می ­شود، نتایج حیرت انگیزی را در عرصه داخلی کشورها و کارزارهای بین­ المللی از خود برجا گذاشته است. وقتی صحبت از قدرت می­ شود ، ضرورتا پای سیاست به میان کشیده می ­شود و اهرم های تشخیص روابط سیاسی موجود در نظم جهانی را به واکاوی بکشند تا قادر به تشخیص قدرت های پشت پرده و در سایه باشند و دلایل بروز ناامنی و بی ثباتی را در جوامع و کشورهای معینی در دنیا تشخیص دهند. نکته مهم دیگر حضور قدرتمند سرمایه و پول در ایجاد بحران های مختلف جهانی است و چنانچه عمیق تر به این موضوع نگاه کنیم سرمایه و سیاست را همواره کنار یکدیگر می ­بینیم که منجر به عدم وجود برابری و مساوات در جوامع می ­شود و همین عامل شکاف اطلاعاتی و دیجیتالی را به صورت پایدار و ابدی ادامه می­دهد. بنابراین استفاده از رسانه ­ها نیازمند برخورداری از سواد آن است اما اگر سواد رسانه ­ای را به تنهایی مورد نظر قرار دهیم، برخورد یکپارچه ­ای با همه آنها خواهیم داشت و از محتوای آنها برداشت دقیقی به دست نمی ­آید و بی ­تفاوتی بر نگرش به پیام های رسانه­ ای به وجود می ­آید و مقتضی است که سواد رسانه­ ای را با دیدگاه انتقادی نگاه کنیم و از محتوا و رفتار متون رسانه­ ای بهتر آگاه شویم و اینک که به موضوع سواد رسانه ­ای انتقادی رسیدیم، مناسب است که به مفهوم این عبارت نیز بپردازیم.

ب) پیش درآمدی انتقادی به سواد انتقادی رسانه­ ای

پیت فریزر رئیس انجمن سواد رسانه ­ای انگلستان در مصاحبه اسکایپی چنین اظهار داشت :

” در آموزش رسانه­ های جدید باید چهار تفکر و دیدگاه  و یا برنامه آموزشی Curriculum را مورد نظر قرار دهیم که چهار تفکر اصلی را در بر دارند که عبارتند از ” :

  1. زبان رسانه  که به عنوان مثال رسانه ­ای مانند تلویزیون از زبان تصویری برخوردار است.
  2. ارائه و به نمایش گذاشتن[31] که رسانه ­ها چگونه برنامه ­های خود را به عرضه عمومی می­گذارند.
  3. سازمان و نهاد که به شکل گسترده­ ای به صنعت و نهاد­های رسانه ­ای معطوف می ­شود. همچنین به مقررات و سانسور رسانه ­ای می­ پردازد. ضمنا به این نکته معطوف می ­شود که چنین نهادهایی از چه منابع مالی برخودار هستند و تحت مالکیت رسانه ­ای چه کسانی هستند. البته تمام عوامل دیگر از جمله سیاست و فرهنگ هم را باید در این بخش جستجو کرد.
  4. مخاطب[32] و این به هر یک از مخاطبین رسانه ­ها اشاره می ­کند. فرقی نمی­ کند که مخاطب فردی و یا گروهی باشند و مبنای کار به ترجمان آنان از پیام ­های رسانه ­ای بازمی ­گردد. حتی ترجمان یک کودک از رسانه هم اهمیت دارد. حتما نوع ترجمان مخاطبین کودک و یا بزرگسال، خودی یا بیگانه مهم است که همگی ترجمان های کاملا متفاوتی از یکدیگر دارند.

پس از گذشت 40 سال از آموزش سواد رسانه­ ای در انگلستان و به عنوان مدلی برای سواد رسانه­ ای در ایران بهتر است که از زبان رسانه شروع شود. از آنجایی که زبان تلویزیون، تصویری است و این رسانه نیز دولتی است، دانش ­آموزان باید این زبان را به خوبی تشخیص بدهند و بفهمند تا قادر باشند میان زبانی که برای معرفی اسلام به کار می ­رود و نوع معرفی اسلام که از سوی گروه ­های تروریستی صورت می­ گیرد را به خوبی از هم تشخیص دهند. به عنوان نمونه امروز روزنامه ­ای را دست گرفتم که از حملات گروه تروریستی داعش گزارش تهیه کرده بود که تیتر آن در محکومیت مسلمانان بود. باید هشیار باشیم که کودکان و نوجوانان در برابر چنین مطالبی چگونه برداشتی از مسلمانان خواهند داشت؟ این در شرایطی است که صحبتی از متحدین این گروه تروریستی به میان نمی­ آید. زیرا جالب اینجاست که بسیاری از قربانیان جنایات این گروه تروریستی از میان مسلمانان هستند. به نظر می ­رسد بهترین شیوه در این است که دانش آموزان قادر باشند که هر آنچه در تلویزیون عرضه می­ شود Representation را به چالش بکشند. همچنین وقتی موضوع مذهب به میان می­ آید، می­دانیم که اغلب مذاهب نقاط مشترک زیادی دارند اما نگاه رسانه به مذهب نکته تعیین ­کننده است که از کدام زاویه آن را معرفی می­ کند. در همین ارتباط تصور کنید الان روزنامه­ ای را به دست می گیرم که به حملات داعش پرداخته است و هم زمان به تیتر آن نگاه می­کنم زیرا تیتر آن ذهن من را هدایت می­کند. بنابراین در عرضه پیام رسانه ­ای باید به موضوع توجه کنیم که به دقت آن را از نظر بگذرانیم و برای ایجاد چالش، سوالاتی را برایشان طرح کنیم.

یکی از راه های عملی آن است که دانش­ آموزان را در گروه هایی در کلاس طبقه ­بندی کنیم و فیلمی اکشن را برایشان به نمایش درآوریم و رویکرد و نگاه هر یک از اعضاء گروه را جویا شویم و تحلیل هر یک از آنان را بشنویم. راه دیگری هم هست که اگر فیلمی را به نمایش درآوریم، آنچه که دانش آموزان در کلاس از فیلم متوجه می ­شوند ، بسیار محتمل است که با برداشت مخاطبین نوجوان کاملا متفاوت باشد. وقتی آنان فیلمی را می­ بینند در مرحله خوانش پیام رسانه هستند و این به مفهوم آن است که در حال تحلیل فیلم هستند و باید ببینیم که در واکنش به تماشای آن فیلم تمایل به انجام چه کاری دارند؟ وقتی مخاطب تصمیم به انجام واکنش می ­گیرد یعنی وارد مرحله نگارش شده است. بنابراین وقتی در باره نهادهای رسانه­ ای صحبت می ­کنیم یعنی که باید در باره صنعت رسانه[33]  و چارچوب های تولیدات رسانه­ ای[34] توضیح دهیم. البته اضافه بر این اینها باید به موضوعاتی مانند: تولیدات رسانه ­ای، چگونگی تامین مالی ، بازاریابی و چگونگی توزیع محصولات رسانه­ ای بپردازیم.(فریزر، 2016)

تعبیر دیگری از سواد رسانه ­ای این است که انسان ها بتوانند با استفاده از آن مهارت ها و دانش خواندن ، ترجمه کردن و تولید متن های مختلف را کسب کند و از طریق آن قادر باشد که به ابزارهای هوشمندانه و ظرفیت هایی دست یابد که وی را بطور کامل در فرهنگ و جامعه مشارکت دهد. هر دو گروه اطلاح ­طلبان و متفکرین سنتی تقریبا در این دیدگاه مشترک هستند که آموزش و سواد دارای ارتباطی تنگاتنگ هستند. سواد از نظر ما یعنی کسب توان بالقوه که با یادگیری موثر و استفاده از اشکال ساختارمند اجتماعی ارتباطات و ارائه و به روز بودن آنها درگیر است. سوادی که بر محوریت ساختارهای اجتماعی و بالطبع با گفتمان های نهادینه شده و عملکردهای اجتماعی و همچنین شرایط فرهنگی بنا شده باشد، در نتیجه توسعه و گسترش سواد بوجود می­ آید و سواد رسانه ­ای در گرو دستیابی به تبحر در عملکرد و تجربه با بافتار رسانه ­هاست. کسب هر گونه سواد و بقاء آن به تغییرات فرهنگی و اجتماعی و علاقمندی های اقشار روشنفکر جوامع باز می ­گردد که نبض نهادهای اجتماعی را در دست دارند و آنها را کنترل می­ کنند و همسو با آن به ضرورت های بروز و تولد تکنولوژی های نوین هم باز می­ گردد. این دسته از محققین معتقدند که سواد رسانه ­ای یکی از چندین سوادی است که دانش ­آموزان در قرن 21 به آن نیازمندند تا به صورت موثرتری در فرآیندهای دموکراتیک حضور یابند. ما نیز با این طرز فکر موافقیم چرا که معتقدیم که سواد رسانه­ ای انتقادی بنیان آموزش را در زمانه فعلی بازسازی و احیاء می ­کند، دید سواد را ارتقاء می­دهد و روند دموکراتیزه کردن جامعه و آموزش را تسریع می­ کند.(برن& دوران، 2007)

داگلاس کلنر و جف شر با ترکیب مطالعات فرهنگی و آموزش نگاه انتقادی به این نتیجه می ­رسند که سواد رسانه­ ای انتقادی بسوی توسعه تفکر سوادآموزی پیش می­رود که خودش دربرگیرنده اشکال مختلف فرهنگ رسانه ­ای، اطلاعات و تکنولوژی های اطلاعاتی و رسانه­ های نوین است و همچنین نیروی بالقوه آموزش رسانه­ ای را در روابط تحلیلی انتقادی میان رسانه، مخاطب ، قدرت و اطلاعات عمیق تر می­ کند. برای رسیدن به این منظور باید از دیدگاهی چند وجهی استفاده کرد که جنسیت ، نژاد ، طبقه اجتماعی و قدرت را بتوان در آن دید تا به ارتباط درونی سواد رسانه ­ای ، مطالعات فرهنگی و تعلیم انتقادی پی­برد. جهان امروزی با آنچه که اغلب ما از دوران کودکی خود بیاد می­ آوریم کاملا متفاوت است. (کلنر& شر، 2007)

در شرایطی که با اشباع رسانه ­ای از طریق اینترنت و فرهنگ رسانه ­ای روبرو هستیم ، این بینش کاملا کوته ­نظرانه است اگر بخواهیم این گونه از اشکال اجتماعی شدن و آموزش و تعلیم را نادیده بگیریم به جایی می ­رسیم که بنای انتقادی آموزش را باید دوباره احیا کنیم تا شرایط تعلیم و تربیتی سواد رسانه ­ای را به دنبال خود داشته باشد و دانش ­آموزان و معلمین و شهروندان را قادر سازد که بین طبیعت و آثار فرهنگی رسانه ­ها تمایز ایجاد کنند. از این دیدگاه فرهنگ رسانه ­ای نوعی از تعلیم و تربیت است که رفتار ، نقش جنسیتی ، ارزش ها و دانش مناسب یا نامناسب را ارائه می کند. اشخاص عموما آگاه نیستند که چرا به آنها آموزش داده می ­شود و به چه دلیل در جایگاهی قرار می­ گیرند که فرهنگ رسانه آنها را در آن جایگاه می ­نشاند چرا که این تعلیم و تربیت رسانه ­ای است که به طور مکرر و پی ­در­پی تداوم داشته و ناپیدا ادامه می­ یابد و ناخودآگاه توسط مخاطبین جذب می ­شود. همه این شرایط ایجاب می ­کند که دیدگاه های انتقادی را بیاموزیم تا متوجه شویم که رسانه ­ها چگونه مفاهیم را خلق می­ کنند و به درون مخاطبین نفوذ کرده و به آنها آموزش می ­دهند بدون این که آنها خودشان بخواهند و یا از آن آگاه باشند و در نهایت پیام ها و ارزش­ هایشان را به انسان ها تحمیل کنند. ” گروه جدید لندنی ها 1996 ” معتقدند که سواد رسانه ­ای یکی از چندین سوادی است که دانش ­آموزان در قرن 21 به آن نیازمندند تا به صورت موثرتری در فرآیندهای دموکراتیک حضور یابند. ما نیز با این طرز فکر موافقیم چرا که معتقدیم که سواد رسانه ­ای انتقادی، بنیان آموزش را در زمانه فعلی بازسازی و احیاء می ­کند ، دید سواد را ارتقاء می ­دهد و دموکراتیزه کردن جامعه و آموزش را تسریع می­ کند. تحلیل انتقادی تحلیلی است که با ساختارهای ظلم و ستم به مقابله برخیزد، چرا که اگر هدف صرفا بیان انتقاد باشد هر گروه اجتماعی مانند نژادپرستان ، طرفداران تبعیض جنسی[35] و غیره هم می ­توانند انتقاد کنند اما این آن چیزی نیست که می ­خواهیم. باید تلاش کنیم که فضا و موقعیت­هایی ایجاد کنیم تا اشخاصی که در حاشیه ­ها بسر می ­برند امکان ایستادن در برابر ظلم و ستم را داشته باشند و قادر باشند که صدای خود را بلند کرده و نارضایتی های مورد نظر شان را اعلام نمایند.  اما در واقع ، نظر بسیاری از معلمین رسانه در آموزش آن به دانش آموزان اعتقاد دارند که باید  با رویکرد سواد رسانه ­ای سنتی کار کرد که این رویکرد به شدت اعتقاد دارد که آموزش رسانه باید بطور کلی فارغ از بررسی مسائل سیاسی باشد و تنها وظیفه آنها به طور مشخص مواجه کردن دانش ­آموزان با محتوای رسانه ­ای است بدون اینکه ساختارهای ایدئولوژیک و یا قدرت را به زیر سوال ببرد. ژیرو[36]  اعتقاد دارد که ” این طرز تفکر که نظریه­ ها ، حقایق و تحقیق و تفحص را باید به صورت عینی معین کرد ، مخاطب را به دام ارزش هایی می­ کشاند که هم محافظه­ کارانه است و هم پیچاندن روشنگری های سیاسی است. . (همان :صص 8- 2 )

بر این اساس باید اذعان نمود که به عنوان نمونه، جذابیت جریان اصلی جنبش سواد رسانه ­ای امریکا در همین نقطه قرار دارد که فقط به توسعه سواد اهمیت می­ دهد و تا حدودی هم وصل به ریشه­ های محافظه­ کارانه این تفکر هم است که به هیچ وجه به ابعاد سیاسی آموزش و علی ­الخصوص سواد رسانه ای نمی ­پردازد در صورتی که دیدگاه مبهم غیرمتعصبانه در توسعه و انتشار آموزش رسانه­ ای کمک می ­کند و لذا برخی از عقاید و تمهیدات را برای بسیاری از دانش ­آموزان فراهم می ­آورد و ضمنا استعدادهای تحول برانگیزی را در آموزش رسانه ­ای به پا می­ کند تا آن را وسیله قدرتمندی برای مقابله با ستم و تحکیم دموکراسی کند. به عبارتی سواد رسانه ­ای انتقادی شناخت ایدئولوژی ، قدرت و استیلا را میسر می سازد و تفکر ضدسیاسی گری و نسبی گرایی را در آموزش رسانه به چالش می کشاند تا معلمین و دانش آموزان را در تحقیقات خود هدایت کند که رابطه رسانه ، قدرت و اطلاعات را بشناسند. در این دیدگاه ، مخاطبین به عنوان عنصر فعال در اثر مواجه شدن با چالش های فرهنگی میان خوانش های مسلط ، خوانش های مخالف یا خوانش های مذاکره­ ای ، فرآیندهای معنا بخش را در می ­یابند. سواد انتقادی رسانه ­ای دربرگیرنده نقد دیدگاه­ های جریان اصلی سواد و پروژه سیاسی در راستای تحولات دموکراتیک اجتماعی است و این خود کنکاش انتقادی و بینش چند دیدگاهی را نسبت به فرهنگ رسانه­ ای و صنایع رسانه ­ای را می­ طلبد که رویکرد آنها به طبقات اجتماعی ، نژاد ، جنسیت و جنسیت­ گرایی و قدرت است و ضمنا تولید رسانه ­های جایگزین و ضد استیلاجویانه را توسعه می­دهد.

لوک و فری بادی (1999) این گونه توضیح دادند که سواد موثر رسانه ­ای حداقل به چهار نقش اصلی نیازمندند که ضرورتا پیوسته و سلسله­ وار به دنبال هم نیستند اما به دانش ­آموختگان امکان ” شکستن کدها و شناسه­ ها [37]” ، ” شرکت در درک و تولید محتوای رسانه ­ای participating in understanding and composing ” ، ” بهره ­برداری اساسی از متون ” و ارائه تحلیل های انتقادی ” و سپس با تکیه بر دانشی که کسب کرده ­اند به ” متحول و دگرگون ساختن متونی اقدام می­ کنند که از نظر ایدئولوژیکی ، طبیعی و یا خنثی ” نیستند.  این دیدگاه ضابطه ­مند و هنجارگرا در آموزش سواد ، انعطاف لازم را ایجاد می ­کند که دانش­ آموزان با تکیه بر آموزه ­هایی که از تک تک معلمین خود می ­گیرند و با شرایط منحصر به فرد شخصی خود در هم آمیزند و در کنار نیازهای فرهنگی و اجتماعی و همچنین انگیزه­های شخصی خود و ” جوامع همبند محلی[38] ” درگیر تحقیق با رویکرد انتقادی شوند . (همان: 9)

استفاده­ای که از رسانه در عالم سیاست می­ شود، نتایج حیرت ­انگیزی را در عرصه داخلی کشورها و کارزارهای بین ­المللی از خود برجا گذاشته است. وقتی صحبت از قدرت می­ شود ، ضرورتا پای سیاست به میان کشیده می­ شود و اهرم های تشخیص روابط سیاسی موجود در نظم جهانی را به واکاوی بکشند تا قادر به تشخیص قدرت های پشت پرده و در سایه باشند و دلایل بروز ناامنی و بی ­ثباتی را در کشورهای معینی در دنیا تشخیص دهند. نکته مهم دیگر حضور قدرتمند سرمایه و پول در ایجاد بحران های مختلف جهانی است و چنانچه عمیق تر به این موضوع نگاه کنیم سرمایه و سیاست را همواره کنار یکدیگر می ­بینیم که منجر به عدم وجود برابری و مساوات در جوامع هستند و همین عامل شکاف اطلاعاتی و دیجیتالی را به صورت پایدار و ابدی ادامه می دهد و دیگر آن که ایدئولوژی حاکم بر جامعه امریکا اعتقاد دارد که در جامعه معاصر این کشور تبعیض طبقاتی از بین رفته است، اما واقعیت این است که فاصله طبقاتی در این کشور رو به رشد بوده است. از این رو بر خلاف این که بسیاری از ایدئولوگ های معاصر معتقدند که نابرابری طبقات اجتماعی در جوامع از بین رفته ­اند ، متفکرینی مانند اتکینسون (2010) و پیکتی (2014) اعتقاد دارند که چنین تفکری از اساس بیهوده است. در مجموع باید گفت که رسانه­های مسلط بر جوامع مانند تلویزیون و فیلم ، ثروت و قدرت را در تولیدات خود تمجید می ­کنند و نمودهای فقر و گروه های کارگری جامعه را به عنوان مولفه ­های منفی در نظر می­ گیرند. تلویزیون های امریکا به صورت سنتی بر خانواده ­های طبقات متوسط و بالای اجتماعی متمرکز می­ شوند و مشاغل تخصصی جامعه مانند پزشکان، وکیل ها و یا مدیران شرکت ها گرایش به نادیده گرفتن فقرا و طبقات کارگری دارند. بوش[39] (2003) مطالعاتی را ظرف چهار دهه بر روی برنامه­ های کمدی موقعیت تلویزیونی امریکا انجام داد که در بهترین زمان ، پخش می ­شدند و نتایج گزارش وی مبنی بر این بود که مجموعه این برنامه ­ها مشاغل کاری را در سطح نازلی نگاه می­ کردند و دیدگاه کلیشه ­ای منفی از این عده مردان داشتند. بوش همچنین تاکید می­ کند که انتشار چنین تصاویری از جامعه کارگری امریکا به خوبی ” ارتباط طبقاتی کاپیتالیسم را تائید می ­کند.” مجموعه برنامه ­های ” همه در یک خانواده ” به تهیه ­کنندگی نورمن لییر[40] ، سان فورد و پسر[41]  ، خانواده جفرسون ها[42] و مری هارتمن [43]موید این مطلب است. در سریال مری هارتمن شاهد مشکلات و درگیری های زندگی طبقات کارگری به شکل ترحم­ برانگیزی هستیم و نمونه ­های آن را در فیلم های هالیوودی معاصر زیاد مشاهده می ­کنیم. (فانک، 2016)

ژیرو در سال 2004 به مجموعه تلویزیونی ” زمانی که امیدها از هم فرو می ­پاشند[44] ، به این بحث می ­رسد که در این مجموعه ” ارزش های بازار جایگزین ارزش های اجتماعی می­ شوند ” زیرا قدرت از موضوعاتی مانند عدالت و برابری، عدالت اجتماعی و مسئولیت های شهروندی جدا شده است. ژیرو پیشنهاد می ­کند که در جدال برای کسب دموکراسی در بحبوحه سواد و بحران های سیاسی ، نباید امید را از دست داد.( همان)

مطابق با آنچه گذشت باید بیان نمود که؛ هدف سواد رسانه ­ای انتقادی ، رسیدن به دموکراسی ، عدالت و شهروندی در دنیایی است که به سرعت شبکه ­ای و جهانی می ­شود و در نتیجه تعلیم و تربیت انتقادی و تحول برانگیز را باید به دانش ­آموزان آموخت تا نقش خود را به عنوان شهروندان جهانی عدالت محور بهتر درک کنند و به آن بیاندیشند. به نظر می­رسد از آنجایی که یکی از شاخصه­ های دموکراسی، حضور مردم در تمام عرصه­ های زندگی از جمله صحنه سیاست داخلی و خارجی دولتمردان است و هدف از تربیت انتقادی دانش ­آموزان، پرورش شهروندان عدالت محور است پس به طور طبیعی، عدم تمایل آنان به شرکت در مسائل سیاسی می­ تواند حاکی از کمرنگ شدن دموکراسی در جوامع غربی باشد و لازمه رسیدن به عدالت هم وجود دموکراسی در کشورها است. با استفاده و برخورداری از قدرت رسانه­ ها، می ­توانیم پیرامون هر موضوعی فرهنگ سازی کنیم از جمله حضور مردم و مشارکت آنان در امور مختلف سیاسی. از سوی دیگر مشاهده می­ شود که رغبت به سوی سیاست حتی در میان مدرسین[45] هم بسیار ضعیف است و آنان نیز پرداختن به تحلیل و امور سیاسی را باور ندارند و در نتیجه به دلیل عدم اشراف بر تحلیل های سیاسی، پیش ­بینی رخدادهای سیاسی هم مقدور نخواهد بود و زمانی که به عنوان نمونه در انتخابات ریاست جمهوری امریکا ترامپ برنده می­ شود سر و صدای مدرسین سواد انتقادی را در می ­آورد زیرا مطابق با میل و دلخواه آنان نبوده است. جالب اینجاست که اخیرا شاهد تشکیل گروه های مزدور در کشورهایی هستیم که با منافع و یا سیاست قدرت های برتر سر ناسازگاری می­ گذارند و حتی برای طرح چنین گروه­ هایی از پوشش رسانه­ ای گسترده هم استفاده می­کنند تا نزد افکار عمومی ایجاد مقبولیت کنند و در ذهن مردم دنیا نقش حامی و منجی بگیرند که در جهت حقوق بشر گام برداشته­ اند و رسانه­ ها نیز رسالت خود را اجرا کرده ­اند اما واقعیت چیز دیگری است و به دلیل این که افکار عمومی کشورهای غربی و امریکا به هیچ وجه تمایلی به سیاست نشان نمی ­دهند ، بنابراین نتایج عدالت محور خاصی را در عرصه بین ­المللی مشاهده نمی­ کنیم و خیزشی در افکار عمومی غرب هنگام قربانی شدن شهروندان، غیرنظامیان، خبرنگاران غربی و حتی کشته شدن وحشیانه نظامیان غربی به دست گروه­ های جنایتکار خود ساخته ­ای مانند داعش مشاهده نمی ­کنیم.

به عنوان مثال وقتی به تماشای سریال تلویزیونی ” بافی ، خون آشام قاتل[46] می ­نشینیم ، احساس بسیار مثبتی نسبت به زنان جوان ساخته دست اندرکاران این سریال در جریان رسانه ­ای پیدا می ­کند و در نتیجه پیام های مربوط به قدرت نمایی دختران نوجوان آن پیدا می­کند. در این سریال که تعدادی همجنس­گرا را به نمایش می­گذارد ، در جریان نمایش، تصویر همجنس­گرایان به مراتب مثبت تر از آن چیزی است که در برنامه ­های تلویزیونی شبکه­ های امریکا از آنان ارائه می ­شود (البته این موضوع را هم در نظر بگیریم که طی یک دهه اخیر انعکاس پدیده جنسیت گرایی به طرز چشمگیری گسترده شده و علیرغم وجود چنین فضایی این سریال تصویر مثبت بیشتری را ارائه می­دهد). غول های این سریال نماد خطرناکی از مواد مخدر، خشونت در سکس و باندهای خلافکاری معرفی می­ شوند که خشونت ­های ویران­ کننده­ای را برای جامعه تولید می­ کنند. (کلنر & شر ، 2007)

برای بررسی بهتر و عمیق تر نقش سیاست­مداران و قدرت سیاسی و اقتصادی در به خدمت گرفتن رسانه ­ها اندکی به عقب می ­رویم و به فاجعه 11 سپتامبر سال 2001 برویم و مواردی که به روایت و شهادت مدارک مقامات امریکایی توجه کنیم و سپس مجموعه شواهد و مثال­ های یاد شده را با دکترین هانتینگتون ارزیابی کنیم. واشنگتن (سی ان ان) روز جمعه گزارشی محرمانه و طولانی را منتشر کرد که بیانگر ارتباط و حمایت ربایندگان حادثه یازدهم سپتامبر با اشخاصی از دولت عربستان داشت. این گزارش  28 صفحه­ ای که از آن به عنوان سند محرمانه یاد می ­شود بخشی از تفحص کنگره امریکا در ارتباط با حملات 11 سپتامبر بود و از زمان تکمیل گزارش ، شرایط محرمانه داشته است. این گزارش را که سرانجام مسئولین دولتی جمعه این هفته به کنگره ارسال کردند، در اصل گزارشی 29 صفحه ­ای بود که نامه مدیر سازمان سیا آن زمان جورج تنت را هم داشت. گزارش فوق اعلام می ­کند که برخی از ربایندگان هواپیما در 11 سپتامبر احتمالا با مسئولین دولتی عربستان سعودی در ارتباط بوده­ اند. بر طبق اطلاعات کسب شده از این تحقیقات حاکی از آن است که ” مقامات دولت عربستان سعودی در ایالات متحده امریکا با سازمان القاعده و سایر گروه های تروریستی داشته­ اند ” اما کمیسیونی که این گزارش را تهیه کرد بیان نمود که بسیاری از مطالب این گزارش بر مبنای گمانه ­زنی است و راستی آزمایی آن زمان می­ برد. پرونده بلند بالایی که جزئیات احتمالی ارتباط بین دولت عربستان سعودی و تروریست های 11 سپتامبر نشان می­ داد روز جمعه منتشر شد. در این پرونده اطلاعات گسترده ­ای از ملاقات های گسترده و مشکوک بین این دو خبر می ­دهد. این پرونده جزئیات تماس های میان مقامات رسمی عربستان و تعدادی از ربایندگان هواپیماهای 11 سپتامبر را نشان می­ دهد که از سطح شخصیت های پادشاهی تا مقامات اجرایی را در بر می ­گیرد که با ربایندگان هواپیماها در ارتباط بودند و این ارتباط زمانی فاش شد که شماره تلفنی در دفتر تلفن یکی از نظامیان القاعده کشف شد که ردگیری آن به منزل مدیر شرکتی در آسپن ، کولو ، شاهزاده بندر بن سلطان مربوط می ­شد که وی در آن زمان سفیر عربستان در واشنگتن بود. (نیویورک تایمز، 2016)

همچنان که؛ هانتیگتون اظهار می­دارد کشورهای غیرغربی و وزیر دفاع هند در طی جنگ خلیج فارس ادعا کردند که با ایالات متحده امریکا به جنگ نپردازید مادامی که سلاح هسته­ ای نداشته باشید. وی در ادامه بیان می ­دارد ایران ، عراق ، کره شمالی و لیبی در صدد تهیه سلاح اتمی هستند.(هانتینگتون، 1993)

به دنبال نظریه پردازی های او، سیاست­ گذاری تحریم ها علیه ایران راه اندازی شد و نمونه این ادعا را در کشور عراق زمان صدام حسین داشتیم که جورج بوش با ترفند هسته­ ای بودن حکومت صدام به عراق حمله کرد و پس از این اقدام زمانی که آثاری از سلاح هسته ­ای در عراق پیدا نشد، وی اعلام نمود که اطلاعات ما درباره حمله به عراق کافی نبود اما امریکا با استفاده از دستگاه رسانه­ ای بین ­المللی به اهداف خود نائل شد بدون این که به کوچک ترین اشکالی برخورد کنند. امریکا با همین بهانه بالغ بر ده سال است که ایران را به انزوا و تحریم کشانده است اما از آن جایی که در جامعه بین ­المللی به کمک رسانه ­ها ، دوری از سیاست را به فرهنگ تبدیل کرده­ اند، به خوبی قابل درک است که افکار عمومی غرب هرگز دولت مردان خود را حتی در صحنه­ های حساس بین­ المللی مورد سوال قرار نمی ­دهند در نتیجه به راحتی هر چه تمام تر به اهداف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود می ­رسند و این ممکن نمی ­شود مگر به مدد رسانه ­های مختلف مسلط[47] در جهان که این امکان را برایشان فراهم می ­کنند.هانتینگتون اشاره می ­کند که جریان حمل اسلحه و تکنولوژی تسلیحاتی از شرق آسیا به سوی خاور میانه در جریان است و بدین علت شاهد هستیم که از پنج سال قبل به این طرف بحران های سیاسی از جمله بهار عربی را راه ­اندازی می ­کنند و باز هم مردم و افکار عمومی غرب واکنشی به جریان های ساختگی سیاسی در جهان نشان نمی­ دهند (همان : 47)

باکینگهام در باره مصاحبه خود با تعدادی از جوانان اشاره می ­کند که بی ­میلی سنتی و متعارف آنان به سیاست از یک جهت به عملکرد سیاستمداران باز می­ گردد و دلیل شان هم بر این نکته بود زمانی که سیاستمداران برخی اوقات بی ­ادب و حقیر ظاهر می ­شوند ، به وضوح می ­توانند تلخ تر و گستاخ و زورگو ظاهر شوند. سیاستمداران اغلب اوقات نه به دلیل روحیه ملال آورشان بلکه به واسطه شخصیت خودخواه، بی­ اهمیت به دیگران، خشک و غیردوستانه مورد سرزنش قرار می ­گیرند و بدین علت مردم به شکل گسترده­ ای سیاست را به عنوان نوعی بازی نانجیبانه و متقلبانه نگاه می­ کنند که در زندگی دانش­ آموزان کوچکترین تاثیر و ارتباطی را ندارد.(باکینگهام، 1998)

دانش ­آموزان دلایل دیگر خود را این گونه توضیح دادند که آنان قادر نیستند که کوچکترین دخالت و یا مشارکتی در امر سیاست داشته باشند و از آنجایی که نمی ­توانند در آنچه اتفاق می ­افتد تاثیرگذار باشند، پس چرا باید در پیگیری مسائل سیاسی خود را درگیر کنند؟ و آن زمان که تحت فشار قرار می ­گیرند که توضیح بیشتری دهند، اظهار می ­دارند که به عنوان مثال در انتخابات، تحولات سیاسی احتمالا به خود سیاستمداران و یا بستگان آنها باز می­ گردد و در نتیجه تمایلی به رای دادن در انتخابات ندارند که به صورت منفعلانه شاهد فرآیندهای موجود باشند. گاهی اوقات عدم وجود علاقمندی در جوانان به اندازه بی ­علاقگی کودکان در سیاست می ­رسد. (همان)

دیوید باکینگهام در باره علت عدم تمایل جوانان به موضوع سیاست می پردازد که حتی در انتخابات تمایلی به رای دادن ندارند. (باکینگهام ، دیوید . مصاحبه اسکایپی . 12 سپتامبر 2016)

به هر حال نتایج برآمده از عملکرد رسانه­ های غربی چیزی جز عدم انعکاس واقعیت های حاکم بر جامعه نیست. رسانه­ ها در جوامع غربی ادعا می ­کنند که با ترویج شعار دموکراسی و آزادی بیان و حضور فعال آنها در جامعه، واقعیت های موجود را انعکاس می ­دهند در صورتی که بروز آن به صورت عملی ناممکن است و نکته بسیار مهم در این است که در کشورهای غربی، تفکر انتقادی وجود دارد اما رسانه­ ها تمرکز خود را به مسائل زیست محیطی و غیره به عنوان موضوعات مهم و دغدغه­ های مردم می­ دهند در صورتی که سیاست­گذاری های کشورها تعیین می­ کند که تا چه اندازه و به نسبتی گازهای گلخانه ای خود را کاهش دهند و در کنار تعهد خود شرط های زیادی برای اجرای تعهداتشان قائل شدند که عمدتا سیاسی بودند.

در نهایت آنکه رویکرد سواد انتقادی رسانه­ ای بطور مشخص مواجه کردن دانش ­آموزان با محتوای رسانه ­ای است بدون آنکه ساختارهای ایدئولوژیک و یا قدرت را به زیر سوال ببرد.! حال آنکه انتظار می­ رود در رویکردهای آموزشی به صورتی هدفمند، ساختارهای ایدئولوژیک و یا قدرت را نسبت به  مباحث سواد رسانه­ ای انتقادی فعال نماید.

بحث و نتیجه­ گیری

با توجه به مطالب بالا با این سوال مواجه می­ شویم که آیا نباید سواد رسانه ­ای انتقادی، رویکردی دقیق و تحلیلی به سیاست و موضوعات سیاسی در متون آموزشی خود داشته باشد؟ چه می­ شود اگر به جای تفکر هانتینگتون ” برخورد تمدن­ها[48] ” از سیاست ” گفتگوی تمدن­ها [49]” استفاده کنیم ؟ چرا در اخبار و روایات رسانه ­ها ، نام گروه تروریستی داعش، ” گروه حکومت اسلامی ISIS [50]” را همنشین با کلمه اسلام قرار می­ دهند و با دقت خاصی در پیام­ های رسانه ­ای ارائه می د­هند؟

با استفاده از مستندات بالا و نگاهی دقیق، متوجه می­ شویم که گروه­های تروریستی طالبان و القاعده در دوران ریاست جمهوری جورج بوش و گروه تروریستی داعش نیز در دوران ریاست جمهوری اوباما به وجود آمدند که شاهد فجایع متعددی از سوی این گروه های تروریستی بودیم اما به دلیل این که دیدگاه انتقادی رسانه در آغاز راه خود است و از سوی دیگر سیاست و تحلیل های سیاسی در آن جای ندارد، عملکرد قابل ملاحظه ­ای را نمی ­توان از این رویکرد انتظار داشت و سیاست های جهانی همچنان در سیطره سیاست های قدرتهای بزرگ و در حاشیه­ ای امن به سر می­ برد و رسانه ­ها نیز برای این که بعدا محکوم به عدم همراهی آزادی بیان و اجرای دموکراسی نشوند، با خیال راحت اخبار سیاسی و تحلیل های آن را انتشار می­ دهند زیرا می ­دانند که عواقب ناخوشایندی را در پی نخواهد داشت و رسانه ­ها، سیاست مداران و ثروتمندان دست در دست یکدیگر و به دلیل عدم نیاز به پاسخگویی به انتقاد افکار عمومی، ماه عسل خود را سپری می­ کنند.

طرح چنین نکته ­های شفافی در رسانه­ های امریکایی و غرب با توجه به ادعای وجود دموکراسی در این کشورها به گونه ­ای است که کسی نمی ­تواند منکر وجود دموکراسی شود، اما اصل قضیه همچنان زیر سوال است که سیاست در میان مردم و افکار عمومی جایی ندارد و در این صورت مخاطب چنین تولیدات رسانه ­ای، قطعا افکار عمومی نیستند بلکه افکار عده­ ای معدود روشنفکر است که تاثیری در ایجاد فضای انتقادی در کشورهای غربی و امریکا و نمی ­کند، و از این رو دموکراسی وجود دارد اما روح دموکراسی نیست. به نظر می ­رسد که باید سواد رسانه ­ای انتقادی را از چارچوب های نظری به عملی تبدیل کنیم. تا در کوتاه مدت نتایج خود را در کشورهای مختلف شاهد باشیم و انجام چنین رخدادی سریعتر ما را به هدف آموزش تحول برانگیز یا  دگرگون ­سازی[51]  نزدیک ­تر می­ کند. با توجه به دلایل بالا باید در روح تفکر انتقادی رسانه ­ای تغییراتی به وجود آید تا امید داشته باشیم که سواد رسانه­ ای، نقش تحول برانگیزی در جوامع ایفا کند. موضوع تغییرات اقلیمی جهانی و میلیتاریزه شدن برخی از کشورها دارای اهمیت بسیاری هستند اما توجه به این نکته هم ضروری است که موضوعات فوق بر محوریت سیاست بین­ المللی کشورها حرکت می­ کنند. این تغییرات بهتر است مبتنی بر سوالاتی باشد که در چارچوب پنج محور کلیدی سواد انتقادی رسانه ­ای طراحی شوند. اگر پنج مفهوم فوق را چارچوب اصلی قرار دهیم، بنابراین هر مقوله دیگری از جمله سیاست را می توان در آن بررسی کرد و همان سوالات و چارچوب را برای مقوله پراهمیت سیاست طرح نمود. پیشنهاد حاضر می­ تواند موضوع تحقیقات بعدی در این زمینه باشد. در تحلیل موضوع فوق باید از سوالات کلیدی سواد انتقادی رسانه ­ای استفاده کنیم تا درک بهتری از اتفاقات جاری در عرصه بین­ المللی داشته باشیم و با استناد به آنها ، فرآیند دموکراتیزه کردن و ایجاد عدالت اجتماعی را با استفاده از سواد انتقادی رسانه­ ای تسریع کنیم:

  • چه کسی این پیام را ساخته است؟
  • در این پیام از چه تکنیک­ هایی استفاده شده است که توجه من را به خود جلب کرده است؟
  • وقتی من و دیگران با یک مشابه روبرو می­ شویم، برداشت من و آنان تا چه اندازه با هم تفاوت دارد؟
  • از پیامی که دریافت می ­کنم، چه نوع سبک زندگی، ارزش های اخلاقی و دیدگاه هایی می ­گیرم و یا کدام موارد را از دست می­دهم؟
  • به چه علت این پیام ارسال شده است؟

به هر حال نتایج برآمده از عملکرد رسانه­ های غربی و ایران چیزی جز عدم انعکاس واقعیت های حاکم بر جامعه نیست. رسانه­ ها در جوامع غربی ادعا می ­کنند که با ترویج شعار دموکراسی و آزادی بیان و حضور فعال آنها در جامعه، واقعیت های موجود را انعکاس می ­دهند در صورتی که بروز آن به صورت عملی ناممکن است و نکته بسیار مهم در این است که در کشورهای غربی، تفکر انتقادی وجود دارد اما به مسائل زیست محیطی و غیره به عنوان موضوعات مهم و دغدغه­ های مردم می­ پردازند در صورتی که سیاست که هر کشور به نسبت گازهای گلخانه ­ای خود را کاهش دهند و در کنار تعهد خود شرط های زیادی برای اجرای تعهداتشان قائل شدند که عمدتا سیاسی بودند. بر این اساس می ­توان نتیجه ­گیری کرد نگرش انتقادی به سواد رسانه­ ای بسیار محافظه کارانه پیش می ­رود و ضرورت های موجود در جامعه جهانی ایجاب می ­کند که آموزش سواد رسانه­ ای را باید از قالب فعلی خارج کرد و روح جدیدی به آن دمید تا روحیه مساوات، عدالت ­جویی، انسان دوستی، دموکراسی و گفتگوی بین تمدن ها را به کمک رسانه­ ها به وجود آورد و تحولات عمده و مثبتی در فرهنگ محلی، ملی و جهانی تولید کرد چرا که هدف از سواد رسانه ­ای انتقادی، آموزشی تحول برانگیز است که در آن دانش آموزان احساس مسئولیت کرده و شهروندان خوب و مسئولیت­ پذیری در جامعه خود باشند، درک درستی از پیام های رسانه ­ای داشته باشند تا منفعل و دست و پا بسته نباشند و به واقعیت متون پی ببرند و درک کنند که رسانه ­ها به دلیل اتکا بر قدرت سیاسی و یا وابستگی به منابع مالی باید انعکاس دهنده نظرات آنان باشند بنابراین رسانه ­ها مجری اهدافی هستند که صاحبان قدرت سیاسی و منابع مالی برای آنها تعیین می­ کنند اما برای این که رسالت صوری و ظاهری خود را هم حفظ کرده باشند، اخبار و واقعیات را انعکاس می ­دهند اما هرگز تلاشی برای تحریک افکار عمومی علیه خود نمی­ کنند و به دنبال همسو کردن آنها با خود هستند. این بدان مفهوم است که مطابق با کنوانسیون های بین ­المللی، اصل پیروی از آزادی بیان و دموکراسی را پی می ­گیرند و از سوی دیگر تلاشی برای تحریک تفکر و ابتکار مخاطب انجام نمی­دهند.

اگر ادعا می ­کنیم که هدف از انتقاد از پیام ­های رسانه ­ای رسیدن به واقعیت است، چنین هدفی باید نتایج عینی به دنبال داشته باشد و افکار عمومی باید حقوق مسلم خود را از کسانی مطالبه کنند که به یاری رسانه ­ها ، واقعیت ها را وارونه جلوه می ­دهند. به عبارت دیگر درخواست مخاطبین منتقد رسانه­ ها باید نتایج عملی به دنبال داشته باشد و این زمانی صورت می­ گیرد که بیان اخبار و پیام های رسانه­ای آنها سوگیری داشته باشد و یا خلاف واقعیت باشد سرانجام باعث نگرانی مخاطب شود و به عبارت دیگر انتشار چنین پیام هایی برایشان مهم بوده و از اولویت برخوردار باشد. وقتی اصل موضوع برای کسی بی­ تفاوت باشد و جزو اولویت های فرهنگی ، سیاسی ، ایدئولوژیک و اقتصادی وی نباشد بنابراین جایی برای واکنش به وجود نمی­ آید. پیام های رسانه ­ای به واسطه حضور قدرت های سیاسی تولید می ­شوند که به طور معمول باید پشتوانه مالی خوبی داشته باشد که هر یک از این دو عنصر را باید تحلیل و رمزگشایی کرد تا پیام رسانه­ ای را به روشنی دریافت زیرا این دو عامل لازم و ملزوم یکدیگرند.

در آموزش سواد انتقادی رسانه ­ای یاد گرفته ­ایم که توجه دانش­ آموزان را به مالکیت رسانه ­ها معطوف کنیم در عین حال باید در نظر بگیریم کسی که دارای قدرت مالی است، قدرت سیاسی را هم به دنبال خود دارد و تصمیم ­گیری نسبت به تولید محتوا و پیام های رسانه ­ای در اتاق فکر رسانه ­ای انجام می ­شود و این ممکن نمی ­شود جز این که سیاست دقیقی به دنبال تولید محتوای رسانه ­ای وجود داشته باشد که یا منجر به افزایش توان مالی رسانه شده و یا قدرت سیاسی آن را زیاد کند و یا منجر به افزایش هر دو شود.

جولیان سفتون گرین در مصاحبه­ ای در تاریخ 22 سپتامبر 2016 به نویسنده اعلام کرد:” در آموزش رسانه به دانش­ آموزان بیاموزید که مالک[52] رسانه کیست ” اما با توجه به دلایل بالا باید مالک و سیاست­گذاران را در عرصه­ های داخلی و بین­ المللی[53] توامان در نظر بگیریم و بدانیم که به لطف تحلیل سیاسی می ­توان به هدف تغییرات فرهنگی، اقتصادی ، نظامی ، اجتماعی و ایدئولوژیک رسید. چنانچه بپذیریم هیچ رسانه­ای بدون چشم داشت اقتصادی ، فعالیت و تولید محتوا نمی ­کند باید تلاش کنیم جزء دیگر آن را که سیاست[54] باشد را از نظر دور نداریم. (سفتون . گرین، جولیان . مصاحبه اسکایپی. 22 سپتامبر . 2016)

متذکر می ­شویم که سواد سیاسی را باید در زیر چتر سواد رسانه ­ای انتقادی بیاوریم زیرا به نظر می ­رسد که این موضوع مورد غفلت قرار گرفته است و از سوی دیگر به صورت کاملا مشهودی موضوع سواد سیاسی با قدرت اقتصادی درآمیخته است در صورتی که سواد انتقادی رسانه ­ای، عمدتا در ” مهارت ها و یا قابلیت های رسانه ­ای [55]” خلاصه می ­شود. بنابراین مقتضی است که مفهوم سواد را در سواد رسانه ­ای گسترده ­تر کنیم تا بتواند هم مهارت ها و قابلیت های رسانه ­ای پوشش دهد و ضمنا برخی از قابلیت های اساسی و ریشه ­ای مانند قدرت سیاسی را مفهوم سازی کند تا آن را به عنوان یکی از عناصر مهم سواد رسانه ­ای بشناسیم. در صورتی که بتوانیم بینش تحلیل سیاسی را در آموزش رسانه ­ای وارد کنیم، قطع به یقین در عملکرد و بازدهی سواد انتقادی رسانه­ ای تاثیرگذار است و اگر این امر محقق نشود نمی ­توان انتظار داشت که بینش انتقادی در سواد رسانه­ ای تاثیری در استیفای دموکراسی و حقوق شهروندی در جوامع داشته باشد. آنچه که مسلم است، هیچ رسانه­ ای وجود ندارد که برای ادامه کار به قدرت و یا ثروت تکیه نداشته باشد و همچنین هیچ رسانه ­ای کاری نمی­ کند که اهداف و مقاصد آن از قبل برای دیگران آشکار شود زیرا در این صورت، احتمال هر گونه دستکاری کردن اخبار و پیام وجود دارد و اگر مربیان رسانه ­ای خود به این درک رسیده باشند که به دانش­ آموزان شان آموخته باشند که سوالات زیر را بیان کنند به طور طبیعی جامعه با بی­ اعتنایی به تصمیمات سیاستمداران خود روبرو نمی ­شود.سوالاتی از این قبیل :

  1. چه تعریفی از سیاست دارید؟
  2. جریان های اصلی سیاسی در دنیا کدامند؟
  3. وقتی تعامل مردم با سیاست مداران جوامع دموکراتیک باعث تحکیم پایه­ های دموکراسی می ­شود آیا در جامعه ­ای که تعامل مردم کاهش یابد، فرآیند دموکراتیزه شدن آن تضعیف نمی ­گردد؟
  4. تحت نظر گرفتن رفتار و تصمیمات سیاست­مداران، چه تاثیری در تصمیم­ گیری های آنان دارد؟
  5. تصمیم­ گیری های سیاسی به نفع کدام جریان و یا جناح سیاسی تمام می ­شود؟
  6. تصمیم­ گیری ها و سیاستگذاری های سیاست­مداران به نفع کدام جریان، گروه و یا کشوری تمام می ­شود؟
  7. همین تصمیمات ضرر چه کسانی را به دنبال دارد؟
  8. آیا ضرر و سود تصمیمات سیاست­مداران، محدود به شرایط داخلی جوامع و یا کشورها می ­شود؟
  9. چه عواملی در سیاستگذاری ها دخالت دارند؟

10-آیا عوامل اقتصادی در قدرت و سیاست تاثیرگذار هستند؟

11-آیا به نظر شما تصمیم­ گیری های سیاسی فقط به حوزه داخلی جوامع و کشورها محدود می­ شود؟

12-آیا در ایجاد مشکلات و درگیری های داخلی، محلی و یا منطقه­ ای همه در آن سهیم هستند؟

13- نقش جوامع، گروه ها و کشورهایی که از نظر سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک قدرتی ندارند، چیست؟

14- رفتار جوامع، گروه ها و کشورهای صاحب قدرت سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک در ارتباط با دیگران چگونه است؟

15- چه عواملی در اتخاذ تصمیم ­های سیاسی مشترک میان جوامع و کشورها دخالت دارند؟

16- جریان های سیاسی در فرآیندهای بین ­المللی به دنبال کدام هم پیمان سیاسی خارجی هستند و حمایت آنان چه نفعی را برای کدام گروه دارد؟

17- آیا توجه و اهمیت دادن رسانه­ ها به سیاست در میان مردم، باعث نهادینه شدن موضوع سیاست در میان مردم و تبدیل آن به فرهنگ می­ شود؟

18- فرهنگی شدن سیاست در جامعه و انتقادی نگریستن به پوشش رسانه ­ای آن، چه تاثیر منطقه ­ای و جهانی به دنبال خود خواهد داشت؟

19- در شرایطی که تحلیل های سیاسی در میان تفکر انتقادی رسانه ­ای جا داشته باشد، آیا روال درگیری های منطقه ­ای و بین­ المللی که فجایع انسانی بزرگی را ایجاد کرده است با آرمان های عدالت محوری و اجرای مساوات سواد رسانه ­ای انتقادی انطباق دارد؟

20- آیا بی تفاوتی افکار عمومی غرب نسبت به مسائل سیاسی، راه را برای پوشش دلبخواهی رسانه ­ها در حمایت از قدرت و ثروث باز نگذاشته است؟

21- آیا امکان تشکیل گروه­ های تروریستی بدون حمایت سیاسی و پشتوانه مالی عظیم دولت های بزرگ تعیین کننده بین ­المللی وجود دارد؟

22- هدف از ایجاد برخورد و درگیری های محلی و منطقه ­ای مختلف چیست؟

23- آیا بروز فجایع انسانی در بین جوامع و کشورها و نسل ­کشی های متعدد با روح دموکراسی همسو است؟

24- چه عواملی باعث ایجاد این درگیری ها می­شود؟

25- آیا فقط پوشش رسانه ­ای، مشکلات و درگیری های موجود را حل می­ کند؟

خلاصه آنکه؛  تعبیر دیگری از سواد رسانه­ ای این است که انسان ها بتوانند با استفاده از آن مهارت ها و دانش خواندن ، ترجمه کردن و تولید متن­های مختلف را کسب کند و از طریق آن قادر باشد که به ابزارهای هوشمندانه و ظرفیت هایی دست یابد که وی را بطور کامل در فرهنگ و جامعه مشارکت دهد. زیرا سواد رسانه­ ای یکی از چندین سوادی است که دانش ­آموزان در قرن 21 به آن نیازمندند تا به صورت موثرتری در فرآیندهای دموکراتیک حضور یابند. ما نیز با این طرز فکر موافقیم چرا که معتقدیم که سواد رسانه­ ای انتقادی ، بنیان آموزش را در زمانه فعلی بازسازی و احیاء می ­کند ، دید سواد را ارتقاء می­ دهد و دموکراتیزه کردن جامعه و آموزش را تسریع می ­کند.

منابع:

– روبین، مایکل، چه کسی مسئول پدید آمدن گروه طالبان است؟ نشریه تحلیل سیاسی ” مروری بر خاور میانه در امور بین الملل ” موسسه واشنگتن ، مارس 2002

– Buckingham, D.(2001),Media Education: AGLOBAL STRATEGY FOR DEVELOPMENT

– Buckingham, David,(1998). “THE MAKING OF CITIZENS YOUNG PEOPLE, TELEVISION NEWS AND THE LIMITS OF POLITICS” S. Ralph, J. Langham Brown and T. Lees (eds.) London, England.

– Burn, Andrew, ; Durran, James (2007). “Media Literacy in Schools” SAGE Publication, London, England.

– Cockburn, Harry (2016). “Donald Trump calls Barack Obama ‘founder of Isis’ and Hillary Clinton its ‘co-founder”. Independent, 11 Sep.

– Fraser, Pete. Skype interview, 20 Oct. 2016

– Funk, Steven, Et, al. (2016). “Handbook of Research on Media Literacy in the Digital Age” Information Science Reference, Hershey PA, U.S.A.

– Huntington, Samuel (1993). “The Clash of Civilization”, FOREIGN AFFAIRS, U.S.A

– Kellner, Douglas, ; Share, Jeff(2007). “Critical Media Literacy, Democracy, and the Reconstruction of Education” Center X, New York.

– Lee, Y.L. Alice, et al. (2013). “Conceptual Relationship of Information Literacy and Media Literacy in Knowledge Societies” UNESCO, Paris, France.

– MAZZETTI, MARK, (2016). “In 9/11 Document, View of a Saudi Effort to Thwart U.S. Action on Al Qaeda”. The New York Times, 15 July.

– Michael Rubin, Middle East Review of International Affairs. March 2002

– Sciutto, Jim, Et. al (2016). “Congress releases secret ’28 pages’ on alleged Saudi 9/11 ties”. CNN politics, 15 July.

– Share, Jeff, ; Thoman, Elizabeth (2007). “Teaching DEMOCRACY: A Media Literacy Approach” NATIONAL CENTER FOR PRESERVATION OF DEMOCRACY, LOS ANGELES, CALIFORNIA.

– The New York Times:  In 9/11 Document, View of a Saudi Effort to Thwart U.S. Action on Al Qaeda (By MARK MAZZETTI JULY 15, 2016

– The Washington Institute, Improving the quality of U.S Middle East Policy. Policy Analysis: Who Is Responsible for the Taliban?

[1]– multiliteracy

[2] – Transliteracy

[3] – MIL

[4] – Semantic WEB

[5] – Big Data

[6] – Cloud Computing

[7] – Smart Mobile

[8] – Conceptual Competence

[9] – Connectivist thinking

[10] – innovative thinking

[11] – Knowledge Competence

[12] – Human Competence

[13] – Cross-cultural interaction skill

[14] – their non-politically critical media literacy

[15] – Kress

[16] – Buckingham

[17] – communicative competence

[18] – Literacy

[19] – institution

[20] – text

[21] – audience

[22] – Language of the Media

[23] – counterpart

[24] – reader-response theory

[25] – interpretive communities

[26] – text

[27] – OFCOM

[28] – the new super-regulator

[29] – access, understand and create

[30] – Tessa Jowell

[31] – Representation

[32] – Audience

[33] – Media Industry

[34] – Media production Framework

[35] – sexist

[36] – Giroux

[37] – break the codes

[38] – local community

[39] – Butsch

[40] – Norman Lear’s All in the Family

[41] – Sanford and Son

[42] – Jeffersons

[43] – Mary Hartman

[44] – When Hope is Subversive

[45] – educators

[46] – Buffy, the Vampire Slayer

[47] – Dominant

[48] – the clash of civilizations

[49] – the dialog between civilizations

[50] – : Islamic State of Iraq and Shaam

[51] – Transformative

[52] – owner

[53] – owner & politics makers

[54] – politics

[55] – media skills and competencies

0

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

EnglishPersian